تبليغاتX
واژه های فراموشی

واژه های فراموشی

دلنوشته های من

سکـــــــــــــوت..

    

گریه ها امانمو بریدن..

میخوام حرف بزنم ،دلم اونقدر گرفته که دوس دارم اندازه هزار قرن گریه کنم..

میخوام نباشم..خسته م...خسته از هیچ کس نیستم ، خسته از دوستی ها ودشمنی هام..

هیچ کس درکم نمیکنه..همه چیز حتی دل منم  بقدر پوسته تخم مرغی ضعیف و شکننده شده...

خاطر کسی رو بخوام خاطرمو پریشان وخط خطی میکنه!!

یاباید مث همه باشی یا اگه نباشی لابد مشکل داری، یابهت میگن دیوونه، یا عقب افتاده ی بی تمدن..

دلم گرفته ،، ازخودم دلم گرفته..شاید خیلی تنهام..نه تنها نیستم..خیلیا دورو برمن..اما باز تنهام ،، باز یه حس تنهایی تو وجودمه..

جای خالی تنهایی آدمارو کسایی پر میکنن که بفهمندشون..

کاش کسی منو بفهمه..منو با همه ی بدی هام...

میخوام مث خودم باشم نمیخوام کسی ازمن خوشش بیاد یا تعریف وتمجیدمو بکنه..من به تحسین کسی نیاز ندارم...

دلم میخواد کسی بودنمو اوجوری که هستم تحقیر نکنه..

سکوت بیشتر منو میفهمه تا حرف!!

سکوت میکنم..........

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:12 ] [ sara ] [ ]


...................



زیر باران گریه میکردم

آرام وبی صدا

تو نپرسیدی؟!

تو نفهمیدی؟!

اما همچنان گونه های من خیس از گریه ماند...

تو تنها چتر را بالای سرم گرفتی

ونخواستی که بفهمی که چتر باید بالای دلم باشد...!!

...........!

حالا مدتهاست

وقتی باران می بارد

از رسم آسمان به گریه های زمینی میرسم..

مدت هاست که با ابرها بغض میکنم

وبا آنها می بارم

حالا مدت هاست فهمیده ام،

زیر هیچ بارانی به اندازه ی

اشک هایی که برای تو ریخته ام خیس نشده ام...


           



[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:33 ] [ sara ] [ ]

کاش میشد فراموش کـــــرد،بی کسی هارا...



سلام     

عذر خواهی میکنم از دوستان عزیزم که دیر به دیر مطلب میذارم وبهشون سر میزنم..اما بلاخره میام

وسر میزنم ..


تولد خواهرمه..


آجی جونم تولدت مبارک...


اسم خواهرم صدف هستش وامسال ده ساله میشه...


یاد ده سالگی خودم افتادم که چقد زود گذشت..سیزده ساله که از ده سالگیم میگذره اما شاید هیچ

خاطره ای ازش به یاد ندارم..


اما حالا هرچی میخوام خاطره های بد روفراموش کنم نمیتونم....


کاش میشد همه چی رو به راحتی کودکی ها بخشید وفراموش کرد......


اینروزا خیلی دلم میگیره دوس دارم به چیزی فکر نکنم حتی چیزای مهم زندگیم...


دوست دارم تنها باشم وفقط به خیابونا نگاه کنم....شاید به جاده ها که فقط یه مقصد کوتاهن...

شاید یه وقتایی خوبه همیشه مسافر باشی ومقصدتم نامعلوم...

نمیدونم چرا دلم میگیره ولی دله دیگه میگیره..



بس که خود وشعر هایت

در لاک احساسی غریب مخفی شدید...

دگر آشنایی که از محله

باصفایی که در آن زندگی میکردی ،

در حال آب دادن شمع دانی ها نمیبیندت!!!

دیر گاه است که بروانه تشنه ی شهد ذوقم،

گلی بر روی دامن برچینت نمی بیند..

که رقص کنان گردت قربانی بگردد..!!!

انگار که نمی خواهی فرشته ی

روز اول دیدار تحصیلم بمانی!

چه کنم سرنوشتم را

که نمیتوان از سر نوشت..

                 


خسته ام از بی بناهی

با خیالم نفس میکشم...

کاش کسی شروع کنم مرا

که در قهقه ی دیگران تمام شده ام!!   


سکــــــــــــــــــوت..........!



[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:11 ] [ sara ] [ ]

هیچ ندارم!!!!


سلام...

شاید یه وقتایی آدم سخت دلش میگیره ...

تازه شاید بدونم دلیلش چیه یا حتی حل میشه..اماباز دلم باز نمیشه...کسی ندایی یا امیدی نمیده..

دلم روشن نمیشه...آدم خفه میشه... 

وشایدم خسته میشه.........دلیل خاصی هم نداره ها..ولی آدمه دیگه.........

.

.

.

.خود را گم کرده ام...

دستانم خالی از هیچ وباهایم ناتوان از خستگی..

تکه های من بی رحمانه رهایم کرده اند...

هیچ ندارم...

میدانم...

دیر رسیدم..

درون خیس ترین جای زمین..

چشمان من غمگین تر از همیشه...

ای کاش کمی می ماندی من دگر هیچ ندارم.......


[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 18:32 ] [ sara ] [ ]

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام دوستان

 

روز اول عید که تولد مامانم بود..مامانم فرشته روی زمین تولدت مبارک http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cakesmileyf.gif...انشالا هزار سال سایه ت رو سرمون باشه 

از همون اولین روز سال نو مریض شدم تا الان...اونم چند جور بیماری مختلف

از داخلی گرفته تا حلقوی..http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/godfathersmily.gif

خودمو آماده کردم برا عید ودیدو بازدید  ....ولی از اونی که بودم بدتر شدنم

همه ی فکو فامیل ها هم با بچه ها ونوادگانشون اومدن منزلمون

کسی نبود ازم پرستاری کنه!!!

نتیجه گرفتم رنگ زرد رو نمیشه با آرایش پنهان کرد ولواز آرایشی معجزه نمیکنه....

تازه با این حال هم عکس یادگاری گرفتیم... 

بعد رفتن مهمونا باید برای تمیز کردن خونه که انگار مغول ها بهش حمله کردده بودن به مامانم کمک

میکردم .......

 

دیشبم که گلو درد شدید داشتم..ازبس بیخواب شدم که دوس داشتم سر خودمو بکوبم تو دیوار...

راستش انگار تو سال جدید دکتر وبیمارستان تاثیری به حال من نداشته

ومن همچنان مرضمو بیحال

 

تازه  هفته دیگه دانشگاه شروع میشه   وبایدغر زدن استادارو تحمل کرد......

اینو به خاطر بعضی ازدوستان گلم نوشتم که گلایه داشتن که چرا نت نمیام وبهشون سر نمیزنم....

خواستم بفهمن که دنبال خوشگذرانی نبودم بلکه سخت بیمار هستم ودر بستر بیماری به سر میبرم

  ...............!!!

 

ولی با این حال باز میام نت..بادمجان بم به هیچ عنوان آفت نداره....   

 

--------------------------------------------------------------------------!!

 

بی التماس به مِه ای پر اشتها

که هیچ قطاری راپس نداده

بابلیطــی خیس

وته مانده ی امید

وایستگاه قدیمی

به بخشیدن دستمالی اکتفا می کند

که خوب میداند

هیچکس پی یک اتفاق معمولی را

نمی گیرد

تا به یاد مسافر من بیاندازد

بغل دستش خالی اســــت......!!!        

------------------------------------------------!!!

روی گلهایت

روبانی سیاه بزن!!

دیر کردی باز...      

 

[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 14:23 ] [ sara ] [ ]

ســــــــــــــال نــــــــــــــــــــــو مــــــبارک...

 

 

ســــــــــــــال نــــــــــــــــــــــو مــــــبارک

 

 

سال نومی شود...

زمین نفسی دوباره می كشد...

برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...كجا ایستاده اییم.

سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با كیست؟...

زمین سلامت می كنیم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارك ...چون همیشه امیدوار وسال نومبارك...

 

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 15:38 ] [ sara ] [ ]

از هیچ عشقی نام ونشانی نیست.....!!

 

شاید سلام..

چون قشنگ ترین مستحب دنیاست اما مستحبی که واجب را به دنبال می کشاند

 برایت زجر آور است . نه ؟؟!!

شاید در باورتان نگنجد..دیگر نه از عشق حرفی به میان است نه از زیستن.. ورای هرچه گریستن است..

کار به جایی رسیده که حتی در جواب یک سکوت رضایتمند مانده ایم...

تنفر از عشق وعشق از تنفر چه فرقی دارد؟؟!

دیگر نه عشقی مانده نه واژه ی واژگون شده اش...........................!

دیرگاهیست از هرچه که نشانی از قاصدک می دهد عبوس می گردم.

قاصدک ها نیز بی وفایی راترجیح می دهند..گویا درباور ابریشمی شان نمی گنجد

 که یک نفر در رویای باخبر شدن به سر می برد...

راست می گویند فلان آدم از خاطره های خویش هم میگریزد..

صدای سایش سوهان غریبگی تمام وجودم را منقلب کرده تا زمانی که خاطره هایمان به خاطر بمانند..

دورانی شده که هرشب در میان تمامی قبور در پی گور محبوبی گمنام آهسته ناقوس گریه سر می دهم

....!

آه دلم را مچاله کرده ام وبرایتان می نویسم. از چه ؟ از کجا ؟

 هرچه غیر از دروغ ..غیر از دوست داشتنی گذرا..

.

.

.

در نوشته ها وخیالم آنقدر بزرگت کردم کوچک شدم..شاید بردی وباختم..برای همیشه از دفتر

خاطرات زندگی ام کنارت گذاشتم........!

 

.(مرا ببخش که خیال تنها حیات آزادی بخش ذهن بشر است...البته از نوع عاشقش)!!

 

[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 13:46 ] [ sara ] [ ]

خالی از تــــــــــــــــــــو

 

 

 

الان خــالی ام...

خالی ازمن  ـ

خالی ازتو..

خالی از هرچیزی..

پوچ پوچم...!!

 

[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 18:52 ] [ sara ] [ ]

2 تاشـــــکم

 

 

سلام...

بلاخره با کلی درد سر باز اومدم آپ کنم.....

شدم ترم دوم کارشناسی...دوروز پیش که جواب کنکور سراسری اومد..دیدیم که به راحتی آب خوردن

بازم قبول شدیم...

دولت پولکی رو ملاحظه بفرمایید...

تموم نشده براتون میگم...

اینجاست که متوجه شدم که حتی عذاب الهی هم با پول برطرف میشه... والا به خدا ..به وقتش

خودتون متوجه میشین که چرند نگفتم...

 

یکی از دوستای همکلاس بنده بدون اینکه بیاد کلاس ومثل بقیه جون بکنده و غر زدن استادای

پولکی روتحمل کنه با معدل ۲۰...دوباره میگم اینبار به حروف...با معدل بیست شاگرد اول شد

وجالب اونجاست که بیست درصد تخفیف شهریه خورد..

حالا شما قضاوت کنید : من که دوتا شکم داشته باشم یکیشو باید پاره کنم...

والا خداشاهده!!!!!!!!!!!

آدم ۲تا شکم داشته باشه باید از غصه یکیشو پاره کنه...

بازم مونده.:

رفتم انصراف بدم و دانشگاه جدید ثبت نام کنم خیر سرم...رفتم اونجا با کلی کتل میانی ..بارونم از سر می بارید...

بگین خوب....

رفتم اونجا میگم ۲ترم گذروندم برام واحدامو تطبیق بدین ..

میگن واحدارو تطبیق میدیم اما پولشو میگیریم ..دلت خواست سر کلاسا نیا

ها!!!!!!یعنی چی؟؟؟

خدا شاهده الان باشکم پاره دارم پست میذارم از غصه ی این ارازل اوباش پولکی....

چاره چیه دوتا شکم داشتم مجبور شدم یکی رو پاره کنم

هیچی دیگه مجبور شدم همین دانشگاه قبلی بمونم..شتر دیدم ندیدم

رفتم به یکی از استادا میگم چرا نمرات اینجوریه.. با بی شرمی تو چشام نگاه میکنه میگه

دیگه وضعیت اینه....تمام

امیدوارم بفهمین کدوم وضعیت رو میگم 

پ .ن .۱....(ما که بی پولیم وازون وضعیت هاهم نیستیم باید چیکار کنیم)؟!!

هییییییییییییییییی روزگار...

 

[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 2:24 ] [ sara ] [ ]

بی خــــــــیالی...!!

 

من از جـان بی تفاوتی فکـرها وحـرف ها وصـداها می آیم...

از دورترین آینه...

دغدغه هایم سـرشـار از خامی وسادگی دخترکی است" که هنوز در ابتدای این دنیاست!!!

برای ذهن آشـفته ی خودم می نـویسـم؛در هم وگاه بی محتـوا....وسر شار از بی سـوادی..

برای روزی که خواندنشان خاطره باشـد....

پـشـت کرده ام به تمامی آنچه نا هنجـارم می کند...

کجاست سمت بودن و رسیـدن ؛به حس پنهان مانـدن وصمیمیت خانـه ی دوســـت؟!!!

حـــرفی به من بزن"من در پنــاه پنجـــره ام با آفتاب رابطه دارم...

آوای کلبــه ام با حال لحظــه ام تغییــر می کند....

مرا ببخشیــد برای این عــادت کودکانه ام..

که خدا می دانــد سالــهاست دچـار کودکــی ام..!!!

.

.

.

.

تـــــــــــو!!!

آنقدر با کیبـورد نوشته ام..که مداد بادست هایم غریبگی میکند..

انگشت هایم را پس می زند...

مثل تــــــــــــــــــــو......

آنقدر بد شدی؛ که با خیــالم بیــگانه ای..

آنقدر که قلبـم پس می زند..

ذهــنم بالا می آورد؛ هــرچــه از تـــو به یادگــار بلعــیـده بــود..!!!

.

.

 

 

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 11:52 ] [ sara ] [ ]