سکـــــــــــــوت..
گریه ها امانمو بریدن..
میخوام حرف بزنم ،دلم اونقدر گرفته که دوس دارم اندازه هزار قرن گریه کنم..
میخوام نباشم..خسته م...خسته از هیچ کس نیستم ، خسته از دوستی ها ودشمنی هام..
هیچ کس درکم نمیکنه..همه چیز حتی دل منم بقدر پوسته تخم مرغی ضعیف و شکننده شده...
خاطر کسی رو بخوام خاطرمو پریشان وخط خطی میکنه!!
یاباید مث همه باشی یا اگه نباشی لابد مشکل داری، یابهت میگن دیوونه، یا عقب افتاده ی بی تمدن..
دلم گرفته ،، ازخودم دلم گرفته..شاید خیلی تنهام..نه تنها نیستم..خیلیا دورو برمن..اما باز تنهام ،، باز یه حس تنهایی تو وجودمه..
جای خالی تنهایی آدمارو کسایی پر میکنن که بفهمندشون..
کاش کسی منو بفهمه..منو با همه ی بدی هام...
میخوام مث خودم باشم نمیخوام کسی ازمن خوشش بیاد یا تعریف وتمجیدمو بکنه..من به تحسین کسی نیاز ندارم...
دلم میخواد کسی بودنمو اوجوری که هستم تحقیر نکنه..
سکوت بیشتر منو میفهمه تا حرف!!
سکوت میکنم..........
.........















...انشالا هزار سال سایه ت رو سرمون باشه


....ولی از اونی که بودم بدتر شدنم















.jpg)



